خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

401

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

غايت نشان‌گر اين است كه ديگر علل وجود دارند . بنابراين هريك از علل بالفعل قائم مقام علل ديگرند . از اين‌جا معلوم مىشود كه هرگاه برهانى بر يك مطلوب اقامه شود و حد اوسط به عنوان علت باشد ، اين برهان شامل همه علل است . اما برحسب ظاهر ممكن است به اختلاف علل ، برهان‌هاى زيادى اقامه شود . اكنون به بيان مثال براى هريك از علل مىپردازيم : مثال وقوع علت فاعلى در حد اوسط : بيان خسوف به توسط زمين . مثال وقوع علت صورى : بيان مساوات دو مثلث كه در هردو ، دو ضلع و زاويهء متخلل ميان هردو متساوى بوده و هريك با نظير خود تطبيق دارد . مثال وقوع علت مادى : بيان وجود انگشت زائد به وجود مادهء مستعدى كه صورت انگشتى را قبول مىكند . مثال وقوع علت موضوعى بيان ضرورت مرگ به سبب امتناع دوام اعتدال قسرى در اركان ، كه موضوع حيات و مرگ‌اند . مثال وقوع علت غايى بيان رياضت سبك بعد از تناول شام به استقرار آن در معده تا اين‌كه آمادهء هضم شدن در وقت خواب باشد . ممكن است يك مسئله به هر چهار علت بيان شود . مثلا ضرورت مرگ از نظر علت فاعلى اين است كه حرارت غريزى و غريب براى رطوبت غريزى منتفى است . و از نظر علت مادى اين است كه هر چيزى كه كون بر آن عارض مىشود ، به نحوى وجود فساد بر آن عارض خواهد شد . و اين به آن اعتبار است كه حيات ، صورتى كمالى است . اما اگر حيات را عرضى بدانيم بايد آن را چنان‌كه گفتيم به علت موضوعى بيان نمود . همچنين از نظر علت صورى ، ضرورت مرگ اين است كه بايد افعال قواى جسمانى تناهى يابند . و از نظر علت غايى ، اين‌كه كمالاتى كه براى نوع ممكن الحصول است با تعاقب اشخاص نوع حاصل خواهد شد ، يا اين‌كه ، به نظر با شخص ، نفس ناطقه از شائبه‌هاى ماده تجريد مطلق خواهد شد . بعد خواهيم گفت كه اختلاف علوم با همديگر برحسب اختلاف موضوعات است . گاه ممكن است بعضى از علل از موضوع يك علم خارج بوده و در موضوع علم ديگرى قرار گيرد ، ازاين‌رو برحسب آن علل ، برهان را بايد در علم ديگرى اقامه نمود . مواد و صور نمىتوانند از موضوع علم خارج باشند ، اما فاعل و غايت ممكن است از